پرنده ها به جستجوی جانب ابی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار"

یکی از چیزهایی که می تونه منو بترسونه
می تونه فراریم بده
یکی از چیزهایی که می تونه داغونم کنه
می تونه مچالم کنه گوشه دیوار
می تونه وادارم کنه هق هق اشک بریزم..
یکی از چیزهایی که هر بار حرفش دلم رو لرزونده
صدایم دو دل شده و ترسو..
حس توقفه
حس اجبار به ایستادن و تسلیم شدنه
شاید حق با توئه
شاید این له له زدن من واسه یه لحظه نایستادن
شاید این دغدغه ئ همیشگیم واسه رفتن واسه پریدن
شاید این حرصم واسه چشیدن زندگی..
یه حس احمقانه ئ بچه گانه است
شاید باید اروم باشم ومنتظر سهمم از زندگی
شاید جیره ئ تموم چیزهای عزیز و دوست داشتنی و خواستنی زندگیم از پیش تعیین شده
شاید باید دل ببندم به لطف پیشونی نویس قصه مادر بزرگها
شاید ..
شاید...
شاید همین خستگی دویدن ونرسیدن
شاید همین لمس حس ناتوانی
شاید همین خفه کردن صدای هق هق زیر پتو ئه که من رو بزرگ می کنه
شاید ..
شاید حق با توئه و بزرگ شدن دردناک
شاید..
ولی
ولی من هنوز همون کوچولوی کله شق و یکدنده ام
هنوز نفس نفس می زنم واسه چشیدن تموم شیرینی زندگی
هنوزم له له می زنم واسه دوست داشتن تا ته خط
هنوز دلم لک می زنه واسه دیدن خوابهای رنگی و دل بستن به تعبیرشون
هنوز چشمام دو دو می زنه
هنوز دلم می لرزه
و هنوزم معتقدم به رسیدن
رسیدن به کجا؟ کی؟
نمی دونم
فقط
حتما جایی هست واسه اروم گرفتن
حتما جایی هست واسه چشیدن احساس رسیدن
حتما جایی هست ...

