تبليغاتX
مشق شب


تولدت مبارک مشق شب دوساله من!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  | 



گفتم: خسته‌ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.::   از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)


گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره 

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

 .::خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی:  نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
   

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
   

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه )یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58)

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159(

 

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار

گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
 .::بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)

گفتم: ..... دیگه چیزی برای گفتن نداشتم!گفتم:چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
 .::هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: ولی خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
   

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست اره (بقره/۲۲۲)

 

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو لذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟............! 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  | 



امروز اولین سالگرد "تولد آسمونی" مونه به قول بهشت!

یکسال گذشت...وسالهای بعد هم میگذرد...

چقدر زود...ولی خوشحالم که دیر نشده!

هنوز هم هستیم!

یکسال صورتی پر از زشت و زیبا گذشت...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  | 



این روزها اینقدر عصبی و بی حوصله ام که وقتی عصبانی میشم از خودم میترسم!

تو آینه که نیگاه میکنم انگار یه غریبه است!

نمیشناسمش!

هی دختر تو کی هستی؟

نمیشناسمت!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  | 



تا حالا به حرفای کودک درونتون گوش کردین؟

من احساس میکنم حرفاش زیادی بچگانه است...

آبروی آدم رو میبره!

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  | 



یار گر من را نگیرد دست کم...

یار با  من مهربان  باشد  اگر

حسرتی بر دل نمیباشد دگر!

یار گر من را نگیرد دست کم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  | 



این روزها دنبال ( ؟ ) میگردم!

نسخه های آماده از قبلتونو میدونم!

"زندگی بی هدف"!!!

"...."

آدم وقتی...

--------------------------------------------

پی نوشت: خوشا پر کشیدن پرستو شدن...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط سعیده نورمحمدی  |