تبليغاتX
مشق شب
مشق شب

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

* * *

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو

* * *

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

* * *

گفتم: ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت:‌ آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

* * *

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

* * *

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

* * *

گفتم:‌ای‌دل چه مه‌ست این؟ دل اشارت می‌کرد

که:‌ نه اندازه‌ی توست این بگذر هیچ مگو

* * *

گفتم: این روی فرشته‌ست عجب یا بشراست؟

گفت:‌ این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

* * *

گفتم: ‌این چیست؟ بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت: می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

* * *

ای نشسته تو در این خانهء پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

* * *

گفتم:‌ ای دل پدری کن نه که این وصف خداست؟

گفت:‌ این هست ولی جان پدر هیچ مگو

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط سعیده نورمحمدی| |